تبلیغات
خرس سر چوغا - سالروز شهادت 68 یار دبستانی در بروجرد

نیم نگاهی به بروجرد

سالروز شهادت 68 یار دبستانی در بروجرد

نویسنده :خرس سر چوغا
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1391-10:48 ق.ظ

روزهای بروجرد :

همه چیز آرام بود که ناگهان صدای آژیرخطر در فضای مدرسه پیچید؛ ترس مبهمی کودکان را در برگرفت و صفوف یاران دبستانی که برای رفتن به سر کلاس ایستاده بودند، پراکنده شد.

20 دی ماه 1365 تلخ‌ترین روز مدرسه در تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ روزی که 68 کودک معصوم در آتش خشم و کینه‌جویی رژیم بعثی پرپر شدند.

آن روز دانش‌آموزان نوبت صبح مدرسه ابتدایی تعطیل شده بودند و داشتند از مدرسه خارج می‌شدند و دانش‌آموزان نوبت عصر نیز در حال آمدن به مدرسه بودند.

سالروز شهادت 68 یار دبستانی در بروجرد
  پیکر پاک 65 شهید دانش آموز مدرسه شهید فیاض نژاد، سالن ورزشی آیت الله طالقانی - بروجرد

زنگ مدرسه تازه به صدا در آمده بود و یاران دبستانی با شادی و شعف کودکانه خود به مانند همیشه آماده می‌شدند تا در سر کلاس حضور یابند.

همه چیز آرام بود که ناگهان صدای آژیرخطر در فضای مدرسه پیچید؛ ترس مبهمی کودکان را در برگرفت و صفوف دانش‌آموزانی که برای رفتن به سر کلاس ایستاده بودند، پراکنده شد.

همه چیز در یک لحظه به وقوع پیوست؛ هنوز صدای آژیر قطع نشده بود که دو موشک هوا به زمین به دو مدرسه شهید فیاض بخش و امام حسن مجتبی (ع) شهرستان بروجرد که در مجاورت هم قرار داشتند، اصابت کرد و دانش‌آموزان در میان دود و غبار غلیظ گم شدند.

تحرک و نشاط از مدرسه رخت بربست و سکوتی تلخ حکمفرما شد؛ مدرسه به صحنه بدن‌های تکه‌تکه شده یاران دبستانی و کیف و کفش بی صاحب بدل شد.

ساعت روی 12:45 مبهوت مانده بود و کودکان در سکوت، دست در دست هم به کلاس درس آسمانی پرواز کرده بودند.

20 دی ماه 1365 از کارنامه سیاه رژیم بعثی، هیچگاه پاک نمی‌شود و در خون غلطیدن 68 کودک بی‌گناه در خاطره‌ها خواهد ماند.

 

فارس




غریب دور افتاده از زادگاه
چهارشنبه 29 خرداد 1392 08:48 ق.ظ
با تشکر از شما که با قراردادن این عکس به ما یادآور شدید که بروجرد چه روزهایی را گذرانده. من در آن سالها در تهران دانشجو بودم و اتفاقاً برای تعطیلات و آمادگی برای امتحانات پایان ترم نزد والدینم به بروجرد برگشته بودم که این اتفاق افتاد. اول خودم را مدرسه رساندم جز کیف و کفش و کتاب و دفتر پاره و غرقه به خون چیزی ندیدم. به بیمارستان پنجاه تختخواب رفتم گفتند سردخانه اش جا نداشته بنابراین اجساد را به سالن طالقانی انتقال داده اند. هنوز هم وقتی به یاد آن روز می افتم اشک در چشمانم حلقه می زند. آن روز چند بار به دیدن این فرشته های قشنگ بی گناه رفتم. امیدوارم روح پاکشان قرین رحمت الهی باشد و ما را هم شفاعت کنند
پاسخ خرس سر چوغا : با سپاس از نظر زیبایتان
حقیقتا دلخراش است .
ذبیح الله محمدی بردبری
یکشنبه 12 خرداد 1392 05:26 ب.ظ
سلام مهربان همراه استاد عزیزوب ومطالب بسیارعالی استفاده کردم سری بم بزنیدواگرلایق دانستیدجهت تبادل لینک اطلاع دهیدجهت شادی روح شهداءمخصوصاشهدای بروجردوشهدای دانش آموزومعلمین شهیدصلوات ممنون ومتشکرم
پاسخ خرس سر چوغا : با سلام
با افتخار لینک شدید .
نرگسی
شنبه 17 فروردین 1392 07:42 ب.ظ
سلام دوست عزیز
من اولین باره وبلاگتون رو میبین خیلی خوشم او .دست مریزاد.
من از کلاس سوم تا پنجم این مدرسه درس خوندم.اون نوقع ها یادمه وقتی پرسیدم چرا اسم مدرسه ما شهدای حمله موشکیه؟جریان رو برام تعریف کردن خیلی غصه خوردم.تا یه مدت حس میکردم صدای اون بچه ها رو میشنوم.
برات آروی موفقیت دارم.
پاسخ خرس سر چوغا : سلام
با سپاس از شما
این جملتون من رو تحت تاثیر قرار داد: "تا یه مدت حس میکردم صدای اون بچه ها رو میشنوم"
محمد امین جلیلی
پنجشنبه 8 فروردین 1392 12:20 ب.ظ
با سلام و درود
وقتتان بخیر
من همیشه مطالب وبلاگ شما را می خوانم
ممنون خواهم شد اگر به وبلاگ من سر بزنید و نظرات خود را درباره ی مطالب آن بنویسید.
با تشکر - محمد امین جلیلی
پاسخ خرس سر چوغا : سپاس از شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo